جدیدترین ها
پیوندهای مرتبط

جلسه ۱ و ۲ خارج فقه حقوق بشر، سال ۴۰۳-۴۰۴

فقه حقوق بشر
استاد : استاد شیخ حمید درایتی زیدعزه
مقرر : حجت الاسلام دلدار
12 مهر 1403
پنج شنبه

 

متن کامل

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه اول پنج شنبه ۵/۷/۱۴۰۳

فقه و حقوق بشر

مقدمه اول: پیشینه بحث

کتاب ها و مقالات زیادی در این زمینه نوشته شده است اما در این زمینه کار اجتهادی نشده است.

مقدمه دوم: جایگاه حقوق بشر در ساختار حقوق بین الملل

از آن جایی که حقوق بین الملل برای تنظیم روابط کشور ها و سازمان ها است این سوال مطرح می شود که چرا حقوق بشر ذیل حقوق بین الملل مطرح می شود در حالی که حقوق بشر دو مورد حقوق آحاد بشر است و ربطی به تنظیم روابط بین کشور ها و سازمان ها  ندارد.

جواب داده اند: از باب تعیین وظیفه دولت هاست یعنی این که می گویند همه انسان ها حق حیات ، مسکن ، کار و… دارد یعنی باید دولت ها این حقوق را محترم بشمارند و محقق کنند.

باز این اشکال مطرح است که نهایتا حقوق بشر، روابط حاکمیت با ملتش را تنظیم می کند در حالی  که حقوق بین الملل حقوق بین کشور ها و سازمان ها را تعیین می کند.

جواب: حقوق بشر از این جهت ذیل حقوق بین الملل قرار گرفته است که اگر کشوری حقوق بشر را نسبت به ملتش مراعات نکند سایر کشور ها چه برخوردی باید با آن کشور داشته باشند.

مقدمه سوم: کیفیت طرح و ورود به بحث فقه حقوق بشر

در این که چگونه وارد این بحث شویم و بخواهیم فقه حقوق بین الملل را مورد برسی قرار دهیم دو نوع نگاه وجود دارد:

نگاه اول: اعلامیه و میثاقین نسبت به حقوق بشر، مواردی را به عنوان حق بشر مطرح کرده اند، حال در بحث فقه حقوق بشر ما می خواهیم برسی کنیم که نسبت نگاه اسلام با این اعلامیه و میثاقین چیست؟ یعنی حقوقی را که، سازمان حقوق بشر در ضمن اعلامیه و میثاقین پذیرفته اند محور بحث قرار دهیم و ببینیم که آیا اسلام کدامیک از این حقوق را پذیرفته است و کدام را نپذیرفته است و آیا حقوق دیگری را شناسایی کرده است یا خیر؟ که در نتیجه محوریت با حقوق بشر بین الملل خواهد بود.

نگاه دوم: با صرف نظر از این که امروزه و در ضمن معاهدات (اعلامیه و میثاقین) چه مواردی به عنوان حقوق بشر شناسایی شده است، به اسلام مراجعه کنیم و از اسلام حقوق بشر را استخراج کنیم و بعد آن ها را با موارد شناسایی شده توسط اعلامیه و میثاقین، تطبیق و مورد برسی قرار دهیم یعنی محور اسلام باشد تا حقوق بشر شناسایی شده تاثیر گذار در فهم ما از ادله اسلام نداشته باشد.

نگاه دوم کار بسیاری می طبد و سخت است.

مقدمه چهارم: مراد از فقه در این جا اعم است و شامل کلام هم می شود

این گونه نست که تمام مباحث حقوق بشر جنبه فقهی داشته باشد بلکه بعضی از مباحث در حقوق بشر، کلامی هستند و فقهی نیستند مثلا آزادی عقیده، و برابری، و دموکراسی که در امثال این سه مورد که با اسلام تنافی دارد بحث فقهی نیست بلکه کلامی است.

پس بحث را فقهی محض نباید ببینیم.

مقدمه پنجم:

آن چیزی که الان به عنوان حقوق بشر وجود دارد اکتشافی است یا خلقی است یعنی آیا این حقوق وجود داشته اند و اعلامیه و میثاقین این حقوق را فقط کشف کرده اند یا این که خلقی است یعنی این حقوق را وضع کرده اند به عبارتی آیا «لاو» است یا «رایت»

خلق: مثل حقوق دریاها (آبهای سرزمینی و فلات قاره و …)

کشف: یعنی این که اگر هم معاهده ای نبود آن چیز وجود داشت.

ثمره بحث:

آیا در حقوق بشر می شود که بر خلاف معاهده ی قبلی همه کشور ها معاهده ی جدیدی وضع کنند یا خیر؟

اگر از حقوق موضوعه باشد می توانیم بگوییم این معاهده ای که شما بسته اید اسلام قبول ندارد و اشکالی به ما وارد نشده است چون این معاهده ارزش اخلاقی ندارد چون صرف یک معاهده است.

اما اگر اکتشافی باشد و اسلام آن حق را نپذیرد این سوال ایجاد می شود که چرا اسلام با حقوق ذاتی تضاد دارد.

از مذاکرات و دکترین ها مشخص می شود که بعضی از حقوق اکتشافی و بعضی حقوق موضوعی است.

مقدمه ششم: مراد از حق ذاتی

این که در حقوق بشر گفته می شود «حق ذاتی» است مراد چیست؟ ذاتی باب برهان، یا ذاتی باب ایساغوچی؟

جواب:

یک معنای سومی وجود دارد که با ذاتی باب برهان یا ایساغوجی اشتراک لفظی دارد:

آن حقی که برای انسان ثابت است لولا العوارض مثلا ذات انسان حق حیات دارد اما در مورد انسانِ جانی، دیگر این حق ثابت نیست.

مساله اول: حق حیات

اولین چالش فقهی این است که در دیدگاه اسلام کافر حربی حق حیات ندارد بلکه انسان «بِما هُو مُسلِمٌ» یا «بِما هُو مُومِنٌ» حق حیات دارد و این با حقوق بشر کنونی در تضاد است که می گوید همه انسان ها حق حیات دارند و تفاوتی بین کافر و مسلمان و … نمی گذارد.

در این بحث اولین جمله فقهی که مطرح می شود این است که فقه می گوید «کافر نه مال و نه جانش احترام ندارد» حال به دنبال این جمله این سوال هم مطرح می شود که آیا به تبع سلب این حق –حق حیات- سایر حقوق هم سلب می شود یا می تواند فقه با این که «حق حیات» را برای کافر حربی منکر شده است، حق دیگری برایش شناسایی کند؟

در این جا دو بحث موضوعی و بحث حکمی داریم.

اما بحث حکمی: یعنی این که کافر حربی نفسش محترم نیست .

اما بحث موضوعی: یعنی این که کافر حربی کسیت؟

تعریف کافر حربی

بعضی گفته اند آن کافری است که در دارالحرب است و بعضی گفته اند کسی که بالفعل در حال حرب با مسلمین است.

سه مورد از کافر حربی خارج است: ۱- کافر ذمی: کافری که در ذمه اسلام. ۲- کافر معاهد: کافری که در کشور کفر است که با اسلام معاهده صلح و دوستی دارد. ۳- کافر مستأمن: کافری است که به اسلام پناه برده است «و ان احد من المشرکین استجارک فأجره» .

تحقیق:

تعریف کافر حربی و این که چه کفاری احترام دارد.

 

 

جلسه دوم، پنج‌شنبه ۱۲/۷/۱۴۰۳

نگاه توحیدی این است که حق حیات از ناحیه خداوند است یعنی او که خلق کرده است حق نفی حیات دارد یعنی حق سلب حیات را فقط کسی دارد که معطی حیات است لذا اگر کس دیگری این کار را بکند باید به اذن خداوند باشد.

البته این طبق مبنای متعزله است اما بنابر مبنای عدلیه حتی عقل هم اجازه می دهد در جایی که مثلا کسی متعرض جان ما شده است می توانیم به حکم عقل حیات را از او سلب کنیم ولو که اذنی از جانب پروردگار وجود نداشته باشد. (نکته: اما در مورد قصاص اختلاف است که این حق را عقل شناسایی می کند یا خیر).

این که عدلیه می گوید قاعده آن است که حتی خداوند هم بر طبق عدل رفتار می کند و خداوند هم بر خلاف عقل نباید حکم کند نه این که قدرتش را نداشته باشد بلکه به این معنا که با توجه به عدالت و حکمت و علمش این کار از او سرنمی زند.

نکته:

حسن و قبح ذاتی داریم و عقلی، حسن و قبح ذاتی یعنی این که فعل حسن ذاتی و قبح ذاتی دارد ولو که ممکن است در جایی عقل حسن یا قبح یک فعلی را نفهمد لذا منکر حسن و قبح حسن و قبح عقلی لزوما منکر حسن قبح ذاتی نیست.

اما آراء محموده:

بعضی این آراء محموده را در جهت کشف حسن ذاتی دانسته اند نه خلق حسن و قبح بله بعضی دیگر در جهت خلق می دانند یعنی می گویند وراء این آراء محموده حسن و قبحی وجود ندارد.

محدوده حق حیات در مورد کسی که واجد حق است:

بر اساس آموزه های دینی حتی خود انسان هم حق سلب حیات از خودش را ندارد، این چیزی است که در اسناد بین المللی ندیده ام.

دلیل:

آیات:

«یا ایها الذین آمنوا لاتاکلوا اموالکم بینکم بالباطل الا ان تکون تجاره عن تراض منکم ولا تقتلوا انفسکم ان الله کان بکم رحیماً» نساء۲۹

در مورد این آیه دو تفسیر وجود دارد:

تفسیر اول: یکی نهی از خود کشی.

تفسیر دوم: همدیگر را نکشید.

روایات:

امام صادق علیه السلام: «من قتل نفسه متعمدا فهو فی نار جهنم خالدا فیها»   کافی ج۳ ص۴۳۸

نکته:

عده ای می گویند:

این که حق حیات قابل سلب نیست به خاطر آن است که نه تنها حق توست بلکه بخشی از آن جنبه اجتماعی هم هست مثلا خودکشی به وابستگانت هم آسیب می رساند.

اشکال:

اگر حرمت خودکشی به خاطر این باشد باید با اجازه گرفتن از وابستگان مجاز باشد در حالی که این گونه نیست.

نکته دیگر:

سقط جنین بعد از ولوج روح به اتفاق در اسلام جایز نیست (اما قبل از ولوج روح برخی جایز می دانند) در حالی که در حقوق بشر تفسیر روشنی ندارد چون آن تعریفی که برای حق حیات کرده اند مربوط به کسی می شود که به دنیا آمده است و شامل سقط جنین نمی شود.

اما قتل ترحمی در اسناد حقوق بشر هم هست و هنوز  خلافش به صورت سند الزام آور نشده است.

ادله:

آیات:

آیه اول: «من اجل ذلک کتبنا علی بین اسرائیل أنه من قتل نفس بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا و من احیاها …» مائده ۳۲

اختصاص به بنی اسرائیل ندارد چون شریعت است و قاعده بر آن است که اصل بر استمرار شریعت است مگر دلیل بر خلاف داشته باشیم.

استثناء: ۱- بغیر نفس ۲- او فساد فی الارض

کتبنا: اشعار دارد به این که ما این را (حفظ نفس) تشریع کرده ایم.

آیه دوم: «قل تعالوا اتلوا علیکم ما حرم ربکم علیکم الاتشرکوا به شیئا و لاتقتلوا اولادکم من املاق نحن نرزقکم و ایاهم ولاتقربوا الفواحش ما ظهر منها و مابطن ولاتقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق ذلک وصاکم به لعلکم تعقلون» ۱۵۱ انعام

این عبارت از قرآن است و این آیه مکی هست و در فضای است که هنوز حق حیات بیان نشده است که بگوییم فقط نفس مسلمان «حرم الله» هست. لذا نباید فضای فقه را این جا بیاوریم و با آن فضا آیه را معنا کنیم.

اگر اصرار دارید بر احترازیت قیود داشته باشید می گوییم «نفس» حتی شامل هر ذی روحی می شود و این حرم الله سایر حیوانات را خارج می کند. به نظر من اصلا این قید احترازی نیست.

آیه سوم: «ولاتقتلوا النفس التی حرم الله … و من قتل مظلوماً» سوره اسراء

آیا کافر حربی حق حیات دارد یا خیر؟

در فقه کافر حربی حق حیات ندارد صاحب جواهر ،

حتی گفته اند حقن دم سبب می خواهد یعنی اصل بر عدم احترام است و باید برای احترام

دو چیز سبب حقن دم است یکی اسلام و دیگر امان

دو بحث فقهی داریم:

یک: سلب حیات جایز نیست.

دوم: وجوب حفظ نفس و انقاذ و احترام آن، در این جا نیاز به سبب است.

و به نظر ما در کلمات فقها بین این دو خلط شده است.

بحث ما در اولی است.

در فقه هشت گروه محدور الدم اند:

ساب النبی و ائمه بعضی حضرت زهرا را هم اضافه کرده اند بعضی مطلق انبیاء را اضافه کرده اند، مرتد فطری، محارب، باغی، جاسوس، ناصبی، کافر حربی، یا ذمی ناقض ذمه، قاتلی که قتلش ثابت شده است.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

keyboard_arrow_up