جلسه پنجم – قسمت اول و دوم- پنجشنبه ۳/۸/۱۴۰۳
نسبت به زندگی در دار الحرب شیخ طوسی در المبسوط «من کان مباینا مقاتلا فی …»
علامه حلی: «و هو غیر الیهود و النصاری و المجوس…» غوالی الاحکام محقق کرکی هم می پذیرد.
الکافر الحربی من لایعتقد بکتاب سماوی و لا بکتاب » روحانی سید محمد صادق.
المراد بدار السلام ما ینفذ فیه … (شهید اول یا ثانی)
اشاره به چند اصطلاح:
کافر محاید (به معنای معتزل):
بی طرف یعنی کشوری که در مورد جنگ اعلان بی طرفی کرده است.
کافر مهادن یا مصالح:
در دار الهدنه زندگی می کند : آن کفاری هستند که با اسلام قرار داد آتش بس دارند. البته می تواند زمانش کم یا زیاد باشد و این مهادنه غیر از صلح است بلکه تعلیق جنگ است لذا دار الهدنه ، دارالحرب نیست.
کافر موادع:
آن کفاری که دولت اسلامی به خاطر عدم قدرت آن ها را رها کرده است و با آن ها وارد جنگ نشده است. (مثلا دوست داریم با آمریکا بجنگیم ولی احساس می کنیم قدرت کافی را نداریم فعلا نمی جنگیم).
مراد از پیمان صلح و دوستی اعم است و شامل آن پیمانی که لازمه اش صلح و دوستی است هم می شود لذا مثل قرار داد تجاری را هم شامل می شود.
کافر مستضعف:
در مورد مستضعف قرآن می فرماید «فاولئک عسی الله ان یعفو عنهم» لذا باید جوری معنا شود که امید عفو در مورد آن ها هست:
سه تعریف وجود دارد:
یک: ان کافری که توانایی شناسایی حق و حقیقت را ندارد مثلا بچه یا کم ذهن یا کم سواد.
دو: آن کافری است که در دارالکفر است و توان هجرت به دار الاسلام را ندارد و الا می آید و حاضر به پذیرش ذمه است مثلا یک زن در زندگی نمی توانند تصمیم بگیرد.
سه: کافری که غافل است (جهل مرکب دارد و اصلا احتمال نمی دهد که بر باطل باشد) و الا اگر التفات پیدا کند می تواند بفهمد .
بعضی گفته اند کسانی که توانایی ندارند عسی الله در مورد آن ها معنا ندارد بلکه وجهی برای عدم بخشش آن ها نیست لذا بعضی جواب داده اند مراد از عسی الله آن است که این ها را بدون هیچ آزمایش دیگری ببخشد چون امکان فراهم کردن زمینه آزمایش دیگری وجود دارد.
بعضی گفته اند مراد غافلی است که اصلا به ذهنش نرسیده
«ذلک ان لم یکن ربک مهلک القری بظلم و اهلها غافلون» انعام ۱۳۱
بعضی کافر حربی را به ساکن در دار الحرب معنا نکدره اند لذا مهم نیست که در کجا زندگی می کند.
مرحوم خویی: نه ذمی نه معاهد و نه مستامن نباشد (هر مسلمان بیش از ده نفر نمی تواند امان دهد)
معاهد دو تعریف دارد:
یک: پیمان صلح و دوستی دارد (معاهده ای که یا بالمطابقه دوستی است یا بالملازمه مثل پیمان تجاری). طبق این تعریف کار
دوم: این که اگر برای دولت اسلام مشکلی پیش بیاید به دولت اسلام کمک کند یعنی پیمان معاضده داشته باشد. می تواند حتی در سرزمین اسلامی باشد و تعهد کند در صورت خطر از دولت اسلامی کمک کند. اما این که این شخص ذمی نیست چون در ذمی شرط است که اهل کتاب باشد در حالی که این شخص می تواند کمونیست یا هندو باشد.
در مورد کافر حربی بالفعل که ما حق حیات را قبول نداریم با حقوق بشر فعلی هم سازگار است اما اگر کافر حربی مراد کافری باشد که در سرزمینی که معاهده ندارد یا دعوت اسلام را نپذیرفته است با حقوق بشر در تضاد است مگر این که مراد از مهدور الدم آن باشد که قبلا بیان کردیم (حق حیات منفی را برای کافر قائل شویم).
حق منفی: وقتی می گوییم حق دارد یعنی کسی نمی تواند آن را سلب کند ولی بیش از این دلالت ندارد.
حق مثبت: یعنی علاوه بر این که نمی توانی سلب کنی باید برای حفظ آن اقدام هم لازم است مثلا اگر در حال غرق شده است باید نجات داده شود.
حال حق حیات نسبت به بعضی مثبت است مثل نسبت به مومن و نسبت به بعضی حق منفی است مثلا کافر غیر حربی در حال تلف است در این جا لازم نیست اقدامی برای حفظ این حق حیات داشته باشیم.
لذا قبلا گفتیم حق حیات تشکیکی است.
قبلا گفتیم که نسبت به حق حیات سه مکلف وجود دارد یک: خود صاحب حق دو: بقیه مردم سه: دولت ها.
حق اختیار: یعنی این که شما حق دارید این کار را انجام دهید یا ندهید.
حق انتفاع: یعنی شما می توانید فقط از این حق استفاده کنید نه این که در مورد آن اختیار داشته باشید یعنی مثلا فقط شما حق انتفاع از حیات دارد
حق انتانازی (مرگ ترحمی) :
یک : در مورد کسی که خودش قادر به تصمیم گیری نیست مثلا بیهوش است.
دو: خودش قادر بر تصمیم گیری است و مثلا از کسی بخواهد که او را بکشد حال اگر حق اختیار باشد می تواند این کار را بکند اما اگر حق انتفاع باشد نمی تواند این کار را بکند.






