به گزارش روابط عمومی موسسه پژوهشی دانشوران، استاد معظّم شیخ حمید درایتی(زید عزّه) در تاریخ ۹ مرداد ۱۴۰۴ به مناسبت شهادت امام حسن مجتبی (ع) در جمعی از عزارادان این امام همام، به ایراد سخن پرداختند. استاد در این سخنرانی با ذکر مقدمهای مهم و معرفتی چهار نظامواره کلی دین اسلام را معرفی کرده و سپس ارتباط این نظاموارهها را به مفهوم “شیعه واقعی” بیان کرده و جایگاه شیعه واقعی را از دیدگاه امام مجتبی و ائمه (ع) تبیین کردند. در ادامه گزارش این سخنرانی خواهد آمد:
بخش اول: چهار نظامواره دین
۱٫ نظامواره معرفتی، فکری و فلسفی (جهانبینی):
هدف: پاسخگویی به پرسشهای بنیادی انسان درباره پیدایش جهان، آفریننده آن، هدف از خلقت، و سرنوشت پس از مرگ.
پرسشهای کلیدی: “از کجا آمدهام؟ آمدنم بهره چه بود؟ به کجا میروم آخر؟” (مثال: سرنوشت روح پس از مرگ که علم هنوز به آن دسترسی نیافته است).این نظامواره در حقیقت به انسان میفهماند که جهان چگونه پدید آمده است، چه کسی آن را پدید آورده، برای چه هدفی ایجاد شده و پس از این جهان چه رخدادی روی میدهد. اینها همان پرسشهای اصلی و اساسی هستند که تقریباً همه انسانها با آنها درگیرند: “از کجا آمدهام؟ آمدنم بهره چه بود؟ به کجا میروم آخر؟”. امروزه نیز این سؤالات مطرح هستند و هیچگاه نیز کهنه نمیشوند و همواره در محافل علمی این مسئله مطرح است که اصلاً پیدایش جهان چگونه بوده و چه کسی آن را پدید آورده است.
دیدگاه اسلام: اسلام به عنوان یک دین الهی و آسمانی، پاسخهای جامعی برای این پرسشها ارائه کرده و جهانبینی ما را تشکیل میدهد. بخش عمدهای از آیات قرآن کریم به همین نظامواره فکری ما نظر دارد؛ یعنی جهانبینی ما را تصحیح میکند.
۲٫ نظامواره حقوقی:
هدف: تنظیم روابط اجتماعی انسانها بر اساس قانون و قاعده.
حیطهها: شامل خرید و فروش، رهن، اجاره، صلح، هبه، امانت، عاریه، ازدواج، ارث، حقوق خصوصی، حقوق جزا، حقوق عمومی، و حتی حقوق بینالملل. اسلام برای حوزههای مختلف حقوقی مانند حقوق خصوصی، حقوق جزا، حقوق عمومی، و حتی حقوق بینالملل، احکامی دارد. در حقوق کیفری (جزا)، اسلام دارای مکتب و قاعده است؛ یعنی اگر کسی در جامعهای تخلف یا جرمی انجام داد، چگونه باید با او برخورد کرد؟ جامعه یا حاکم در برابر مجرم چه وظایفی دارد؟ و هر جرمی چه مجازاتی دارد؟
دیدگاه اسلام: اسلام برای تمام این عرصهها احکام و قواعد مشخصی دارد.
فلسفه حقوق: در فلسفه حقوق دو نظریه کلی وجود دارد: برخی معتقدند هدف حقوق، برقراری نظم است، حتی اگر با بیعدالتی همراه باشد. برخی معتقدند نظم باید مبتنی بر عدالت باشد. اسلام در حقیقت از آن مکاتب است که نظم مبتنی بر عدالت را ادعا میکند. میگوید نظامواره حقوقی ما در حقیقت مبتنی بر نظمی است که خود آن نظم مبتنی بر عدالته.”
۳٫ نظامواره اخلاق و تربیت:
هدف: تنظیم روابط انسان با خودش، همنوعان، پروردگار و طبیعت. این نظامواره بیشتر بر رابطه انسان با خودش تمرکز دارد.
محتوا: آموزش تربیت نفس، شناسایی ارزشهای اخلاقی، هنجارها و ناهنجاریها، عیبیابی و رفع نقص اخلاقی.
اهمیت: در حوزه تربیت و اخلاق، اسلام آموزههای فراوانی دارد. اهمیت بحث تربیت و اخلاق آنقدر زیاد است که خداوند متعال آن را از اهداف بعثت انبیاء برشمرده است. پیامبر گرامی اسلام (صلیالله علیه و آله و سلم) میفرمایند: “انی بُعِثْتُ لِاُتَمِّمَ مَکارِمَ الْاَخْلاقِ” (من مبعوث شدم تا مکارم اخلاق را به مردم بیاموزم). خداوند متعال نیز پیامبر ما را مظهر اخلاق معرفی کرده و میفرماید: “و انک لعلی خلق عظیم” (تو بر خلق و خوی بسیار بزرگی قرار داری).
۴٫ نظامواره سبک زندگی:
هدف: ارائه دستورالعملهای عملی برای زندگی روزمره مؤمن، که شامل جزئیترین مسائل تا کلیترین فعالیتها میشود.
نمونهها: پوشش (زن و مرد)، اختصاص اوقات زندگی به فعالیتهای دینی (نماز، حج، روزه، زیارت، مسجد)، نوع نگاه، آرایش ظاهری، سخن گفتن، نشست و برخاست، شهرسازی و معماری و … .
این نظامواره شامل واجبات، محرمات، مستحبات و مکروهات است؛ مثال: توصیه به طهارت و با وضو بودن همیشگی حتی برای کارهای غیر عبادی یا نشستن رو به قبله هنگام مطالعه.
بخش دوم: ارتباط نظاموارههای دین و مفهوم شیعه واقعی (مؤمن تراز)
مؤمن واقعی کسی است که این چهار نظامواره را هم بلد است، هم بدان ملتزم است و عمل میکند. این فرد در برخی روایات و مفاهیم دینی، به “شیعه” تعبیر شده است.
استانداردهای شیعه واقعی:
اعتقادی: دارای عقیده صحیح در حوزه جهانبینی.
حقوقی: حقوق مردم را ضایع نمیکند، مال مردم را نمیخورد و بر اساس حقوق اسلامی عمل میکند.
اخلاقی/تربیتی: همیشه محاسبه نفس و مراقبه دارد، مواظب خود است، کبر و غرور و حسادت را از خود دور میکند، و خوشبین است.
سبک زندگی: به لحاظ ایمانی و دینی مقید است و آنچه دستور داده شده را عمل میکند.
روایت امام مجتبی (ع) درباره شیعه:
الإمامُ الحسنُ علیه السلام ـ فی جَوابِ رَجُلٍ قالَ لَهُ: إنّی مِن شِیعَتِکُم: یا عبدَ اللّه، إن کُنتَ لَنا فی أوامِرِنا و زَواجِرِنا مُطِیعا فقد صَدَقتَ و إن کُنتَ بخِلافِ ذلکَ فلا تَزِدْ فی ذُنوبِکَ بدَعواکَ مَرتَبهً شَرِیفَهً لَستَ مِن أهلِها، لا تَقُلْ: أنا مِن شِیعَتِکُم، و لکن قُل: أنا مِن مُوالِیکُم و مُحِبِّیکُم و مُعادِی أعدائکُم، و أنتَ فی خَیرٍ و إلى خَیرٍ (تنبیه الخواطر: ۲/۱۰۶).
فردی به امام مجتبی (ع) گفت: آقا من از شیعیان شما هستم؟ امام فرمودند:اگر تو به دستورات ما عمل میکنی و آنچه ما گفتیم انجام میدهی و آنچه نهی کردیم ترک میکنی، از شیعیان ما هستی؛ اما اگر اینطور نیستی ادعای دروغ نکن؛ شیعه یعنی پیرو. مگه تو پیروی میکنی از ما؟ امام به فرد میفرمایند به جای “من شیعه شما هستم” بگو: “من موالیکم و محبیکم” من شما را دوست دارم و دشمنان شما را دشمن میدارم؛ اما این به معنای پیروی نیست.
شیعه در کلام حضرت زهرا (س)
تشیع به شعار و ادعا نیست. مردی به همسرش گفت: برو خدمت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام از او بپرس آیا من از شیعیان شما هستم یا نه؟ آن زن خدمت حضرت زهرا علیهاالسلام رسید و مطلب را پرسید. حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: به همسرت بگو اگر آنچه را که دستور داده ایم بجا می آوری و از آنچه که نهی نموده ایم دوری می جویی از شیعیان ما هستی وگر نه شیعه ما نیستی.
مشکلات ائمه (ع) و سستی یاران
مشکل امام علی (ع) جامعه کمصبر و کممقاومت بود که قدرت تحلیل و بصیرت هم نداشتند؛ همچنانکه یاران امام مجتبی (ع) بیعزم، سست اراده، تنبل و بیبصیرت بودند؛ به نحوی که فرماندهان سپاه ایشان با پول معاویه خریداری شدند.
امام (ع) عثمان بن حنیف را عتاب میکنند که «أَلَا وَ إِنَّکُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِکَ، وَ لَکِنْ أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّهٍ وَ سَدَادٍ»؛ شما نمیتوانید مثل من زندگی کنید، اما حداقل با پرهیزکاری، تلاش، عفت و راستی مرا یاری کنید.
این جمله نشان میدهد که توقع ائمه (ع) از شیعیان، حداقل پرهیز از گناه و یاری رساندن به آنهاست.
بخشی از گرفتاریهای امام مجتبی (علیهالسلام) از افرادی بود که در لشکر امام بودند؛ همانهایی که ادعا میکردند از اصحاب امام هستند. امام مجتبی (علیهالسلام) کم از افرادی ندید که ادعا میکردند از شیعیان و پیروان ایشان هستند. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در نهجالبلاغه از جامعه شیعی و طرفداران خود چقدر ناله میکند. یک تعبیر حضرت در نهجالبلاغه این است که: “اُریدُ اَن اُداویَ بِکُم و اَنتُم داءٌ”مردم، امیدم این بود که با شما دردها را درمان کنم و مشکلات را حل کنم، اما شما خود درد و مشکل هستید.
مشکل علی (علیهالسلام) نه معاویه، بلکه یک جامعه کمعزم، کمصبر و کممقاومتی بود که قدرت تحلیل و بصیرت نداشت. اگر شرایط جامعه در حوزه تربیت و رفتار اینگونه نبود، معاویه موفق نمیشد. جنگ صفین را علی (علیهالسلام) باخت، نهروان به وجود آمد و نهروان به کشته شدن امیرالمؤمنین (علیهالسلام) ختم شد و امتدادش تا عاشورا ادامه یافت.
آنچه در تاریخ میخوانید که در عاشورای امام حسین (علیهالسلام) عدهای به خیمههای حرم حمله میکردند، این تفکر خوارج بود که بخشی از آن در عاشورای امام حسین (علیهالسلام) نیز تجلی داشت. حضرت امیر (علیهالسلام) در جنگ نهروان فرمودند که از خوارج بیش از ده نفر زنده نمیمانند. اما هشدار جدی حضرت این بود که خوارج به لحاظ وجود خارجی از بین میروند، اما تفکرشان باقی میماند و این نگرانکننده است.
همین اتفاق با امام حسین (علیهالسلام) نیز افتاد. مردم کوفه که به امام حسین (علیهالسلام) این همه نامه نوشتند و اظهار محبت کردند، سستاراده بودند. حتی برخی از افراد لشکر عمر سعد در عاشورا، در حالی که امام حسین (علیهالسلام) را میکشتند، عقبتر ایستاده بودند و گریه میکردند؛ یعنی “دل ما با این کار نیست، اما عزم نداریم، مقاومت نداریم، ترسیدهایم و طمع داریم”.
روایت امام باقر (ع) درباره شیعیان کوفه:
الکافی عن أبی اسماعیل : قلت لأبی جعفر علیه السلام : جُعلتُ فِداکَ إنَّ الشّیعهَ عِندنا کَثیر ، فقالَ : هَل یَعطِفُ الغَنیُّ عَلَى الفَقیرِ ، و هل یَتجاوَزُ المُحسِنُ عَنِ المُسِیءِ ، و یَتَواسَونَ ؟ فقلتُ : لا ، فقالَ علیه السلام : لیسَ هؤلاءِ شیعَهً ، شیعَهُ مَن یَفعَلُ هذا .[الکافی : ۲/۱۷۳/۱۱]؛ به امام باقر علیه السلام عرض کردم : شیعه نزد ما فراوان است . حضرت فرمود : آیا توانگر به تهیدست توجه مى کند؟ و آیا نیکى کننده از کسى که [در جواب خوبیش] به او بدى کرده گذشت مى کند؟ آیا به یکدیگر کمک مالى مى دهند؟ عرض کردم : خیر . فرمود : آنها شیعه نیستند ، شیعه کسى است که این کارها را بکند .
روایت سدیر صیرفی و شیعه در کلام امام صادق (ع):
سدیر صیرفی میگوید: بر امام صادق(ع) وارد شدم و عرض کردم: تو را به خدا چرا نشستهای؟ امام صادق(ع) فرمود: ای سدیر! چه اتفاقی افتاده است؟ سدیر گفت: از فراوانی دوستان و شیعیان و یارانت سخن میگویم. امام فرمود: فکر میکنی شیعیان ما چند نفر باشند. سدیر گفت: یکصد هزار نفر. امام فرمود: یکصد هزار نفر؟ سدیر گفت: آری و شاید دویست هزار نفر. امام فرمود: دویست هزار نفر؟ سدیر گفت: آری و شاید نیمی از جهان. در اینجا امام صادق(ع) خاموش گردید. پس آن حضرت همراه سدیر صیرفی به سوی ینبع رفتند و در بین راه امام صادق(ع) در حالی که به گله بزها نگاه میکرد فرمود: ای سدیر! اگر شیعیان ما به تعداد این بزها رسیده بود بر جای نمینشستم. سدیر میگوید: من تعداد بزها را شمردم دیدم تعداد آنها ۱۷ بز میباشد (اصول کافی، ج ۲، ص ۱۹۰)
ائمه (ع) تعداد شیعیان حقیقی را بسیار کم میدانستند، نه صرفاً کسانی که ادعای محبت و دوستی میکنند، بلکه کسانی که بصیرت، ثبات قدم و عملگرا باشند.
نتیجهگیری کلی: این سخنرانی بر اهمیت پیروی واقعی از ائمه (ع) در تمامی ابعاد زندگی (معرفتی، حقوقی، اخلاقی و سبک زندگی) تأکید میکند و هشدار میدهد که صرف ادعای محبت یا شیعه بودن، بدون عمل و بصیرت، ارزشی ندارد. مصائب ائمه (ع) و تنهایی آنها، ریشه در سستی و عدم همراهی حقیقی مدعیان شیعهگری داشته است.






