جلسه سوم پنجشنبه ۱۹/۷/۱۴۰۳
نکته:
آیا در اسناد بین المللی حق بر زندگی برابر حق بر مرگ هم هست یا خیر چون گفته می شود که حق بر شیء حق بر ترک هم هست چون اگر حق بر ترک نداشته باشد مجبور به آن حق خواهد بود.
نسبت به هر حقی دو منظر وجود دارد حق از منظر بیرونی: یعنی دیگران باید آن را محترم بشمرند، و حق از منظر درونی : این که خود صاحب حق، آن امتیاز را دارد که این در فرضی است که حق بر ترک هم باشد و الا مجبور به آن است نه این که حق باشد.
فقها گاهی گفته اسباب حقن دم دو چیز است اسلام و امان که این تعبیر این توهم را ایجاد می کند که اصل بر عدم حقن است اما این گونه نیست.
بحث در آیه «لاتقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق» بود
موضوع مقاله:
بحث احترازیت قیود: یک: معنای احترازیت قیود دوم: آیا احترازیت قیود در تمام قیود است یا تفصیل دارد مثلا این که آیا در موصول هم این احترازیت وجود دارد یا خیر؟
اگر معنای احترازیت این باشد که قید معنای جدیدی می فهماند که در این موصول وجود دارد.
آیه دیگر: «اقتلت نفسا ذکیا بغیر نفس فقد جئت شیئا نکرا»
نکرا: این که طبق این آیه حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام قتل نفس بدون دلیل را امر «نکر» می داند دلالت دارد بر این که قبح قتل نفس بدون دلیل یک امر عقلی است.
آیه دیگر: «و اذا المووده سئلت بای ذنب قتلت»
این آیه نیز اشاره دارد به این که قتل باید به خاطر ذنب باشد. یعنی کشتن اولا و بالذات جایز نیست بلکه نیاز به مجوز و ذنب دارد (ما اصل این که قتل نیاز به مجوز و ذنب دارد را می گوییم و به این جهت که آیا نفس کفر ذنبی که مجوز قتل باشد هست یا نه، کاری نداریم.
عمومات آیات:
علاوه بر آیاتی که در خصوص «قتل» وارد شده است می توانیم به بعضی آیات دیگری که بعضی از عناوین کلی دیگر که شامل قتل هم می شود ، استدلال کنیم، از قبیل:
آیه: «ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی یعظکم لعلکم تذکرن» ، نحل ۹۰
بغی یک معنای کلی دارد یعنی بدون جهت متعرض حقوق دیگران شدن پس اصل این است که
آیه دیگر: «خذ العفو و أمر بالعرف و أعرض عن الجاهلین» اعراف ۱۹۹
که عرف آن است که جان محترم است.
آیات قرآنی می تواند تکمیل شود.
اما عقل:
عقل فطری: می گوید تا کسی به تو تعدی نکرده است حق تعدی به حیات او نداری ، که همان «لقد جئت شیئاً نکراً» است.
بعضی می گویند عقل فطری همان عقل بدهی است بعضی می گویند فراتر از بدیهی است چون فطری آن است که ملائم با طبع است.
اشکال:
بعضی فقها گفته اند بعضی از احکام ملائم با طبع نیست پس معلوم می شود که عقل ما نمی تواند درست بفهمد. لذا می گویند عقل حجت است اما عقل محض که پیامبر است لذا عقل در فقه ما خیلی جایگاهی ندارد.
تنها قاعده ی مسلمی که شناسایی کرده اند قبح ظلم است که مرحوم صدر گفت ظلم باید مسبوق به شناسایی حق باشد و اصلا این عنوان انتزاعی است که از مجموع بدی ها عنوان ظلم را انتزاع کرده اند.
عقل فطری می تواند مقید اطلاقات باشد و در فقه ما یک سنجه است لذا در صدور یا دلالت یا عمومیت یک دلیل لفظی باید به خاطر عقل فطری تشکیک کنیم. که این نیاز به تحقیق زیاد در فقه دارد.
مواردی که عقل فطری می تواند در برداشت از ادله تاثیر گذار باشد:
مورد اول:
مثلا روایت هست که می گوید: امیر المومینین روزی نماز صبح را اقامه کردند، بعد از نماز صبح منادی ندا داد که هر کس به امام اقتدا کرده نمازش را اعاده کند چون ایشان وضو نداشته است.
مرحوم خویی در مورد این روایت می فرماید: این سند گرچه صحیح باشد اما نمی توانیم آن را بپیذیریم چون: اولا: بالفرض که نماز امام صحیح نبوده باشد نماز ماموم صحیح است ثانیا: امام اگر در نماز صبح سهو کند با عصمت سازگار نیست.
مورد دوم:
یک بحث آن است که آیا اخلاق می تواند یک معیار برای سنجش فقه باشد مثلا کارگری که هر سال با زحمت مقدار پس انداز می کند و بخشی از خانه را می سازد باید هر سال خمس بدهد اما آن پول داری که در بین سال خانه را کامل می سازد و ساکن می شود نمی خواهد خمس بدهد. یا این که ذو عسره کسی را قرض بی محل گرفته است و الان توانایی پرداخت را ندارد.
نکته: به نظر ما با تمام این حرفا اما آن قدر که مسلم است این است که عقل فطری قتل بدون دلیل را نمی پذیرد بلکه آن را قبیح می شمرد.
مورد سوم:
در فقه بر نهی از کشتن حیوانات بدون، دلیل داریم و فقهیا کشتن حیوانی که اذیتی برای انسان ندارد ممنوع است خصوصا حیوانات اهلی (که با انسان ها زندگی می کنند مثل گربه و …) وقتی که از منظر فقه کشتن یک حیوان بدون دلیل ممنوع و منهی باشد با قیاس اولویت انسان کشتن بی دلیل ممنوع است.
موارد فقهی ممنوعیت تعرض به جان حیوان بدون دلیل:
یک: ممنوعیت صید لهوی: که گفته اند سفر برای صید لهوی معصیت است، این یعنی احترام نفس آن حیوان. که این مورد اتفاق است. تذکره ج۴ ص۳۹۵
دو: اگر در کشتی بودید که سنگین بار بود گفته اند تا وقتی که امطعه وجود دارد حق انداختن حیوانات به دریا را ندارید. مسالک ج۱۵ص ۳۸۳
نکته: البته اگر حیوان مالک داشته باشد بحث تصرف در مال غیر است و احترام نفس دارد و حتی اگر در معرض هلاک باشد باید نجات دهید. بحث ما در حیوان بدون مالک است.
در بحث وضو هم اگر آب کم باشد و به مقدار حیوان.
سه: ممنوعیت برداشتن نوزاد حیوانی که بدون مادر نمی تواند زنده بماند
چهار: ممنوعیت کشتن حیوانات دشمن در جنگ ، مگر این که از آن استفاده می کند و مغلوبت می کند. تذکره ج۹ ص۷۳
پنجم: ممنوعیت کشتن حیوان در مقابل حیوان دیگر : این مربوط به حق حیات نیست اما می توان با قیاس اولویت حق حیات را ثابت کنیم به این بیان که وقتی اسلام برای روحیه حیوان این مقدار اهمیت قائل شده است برای نفسش به طریق اولی است.
بحث دیگر: سر حیوان داخل ظرف شده باشد گفته اند ظرف را بشکن.
نکته: دو موضوع را نباید با هم خلط کرد یک موضوع این است که خداوند روز قیامت با خطاکاران چه برخوردی می کند که این با این موضوع بحث ما که نظام حقوقی است نباید خلط شود و مثلا کسی بگوید خداوند در مورد کفار بسیار وعید های سختی داده است لذا ما حق داریم آن ها را بکشیم.
مثلا از طرفی کسی در خلوت و حریم خصوصی خودش گناهی انجام می دهد که مستحق عقاب است اما به بقیه می فرماید شما حق ندارید متعرض او شوید.
فرع دیگر فقهی شاهد بر مدعا:
در جواهر: اگر ذمی، کافر حربی را بدون دلیل بکشد بعضی گفته اند باید قصاص شود.
نکته: مهدور و محقون الدم یک امر تشکیکی و نسبی است مثلا قاتل عمد خونش برای اولیای دم مهدور است اما برای بقیه محقون است.
پس با توجه به ادله و شواهدی که بیان شد ثابت شد که انسان بما هو انسان نفسش محترم است حتی از دیدگاه فقه ما.
اما کافر حربی:
از آن جایی که خود عنوان «حربی» در روایات موضوع قرار گرفته است لذا باید تعریف شود.
اتفاق نظر وجود ندارد:
تعریف اول: آن کافری است که در سرزمینی است که بالفعل با مسلمین حرب دارند هرچند که خودش نظامی نیست. مصداق بارز اسرائیل.
تعریف دوم: کافری است که در دارالحرب است اما دارالحرب آن دولت کفری است که با یک امت اسلامی در حال محاربه باشد یا این که اگر در حال جنگ نیست، هیچ معاهدی صلح و مودت با هیچ دولت اسلامی نداشته باشد.
سوال:
در مورد دولت قید «کفر» را آورده اند (گفته اند دولت کفر) در حالی که دولت ها الان کفر نیستند چون بر اساس دین نیست بلکه سردمدار کشور یا اکثر مردم کافرند اما داعیه دارد حکومت کفری نیستند آیا این چنین کشوری دار الکفر است یا خیر.
تعریف سوم: کافری است که هیچ رابطه ای با دولت اسلامی ندارد ولو که در دار الاسلام باشد.
رابطه سه گونه ممکن است باشد: یک: ذمه که مخصوص اهل کتاب است، دو: امان: علامه حلی تصریح می کند یک ساله است. سه: معاهده: یعنی کافری است که تحت پوشش یک معاهده در دار الاسلام است مثلا از کشوری است که با دولت اسلام معاهده دارد.
امروزه رفتن به کشوری دیگر نیاز به ویزا دارد که خود این یک معاهده است لذا امروزه کسی که قاچاقی وارد کشور شود این تعریف شاملش می شود.
دارالکفر:
یا دار الحرب است یا دار الهدنه یعنی دار الکفری که با آن معاهده صلح داریم البته اصطلاح مورد اتفاقی نیست.






