جدیدترین ها
پیوندهای مرتبط

جلسه ۴ خارج فقه حقوق بشر، سال ۴۰۳-۴۰۴

فقه حقوق بشر
استاد : استاد شیخ حمید درایتی زیدعزه
مقرر : حجت الاسلام دلدار
26 مهر 1403
پنج‌شنبه

 

متن کامل

 

جلسه چهارم پنجشنبه ۲۶/۷/۱۴۰۳

در جلسات قبل اثبات کردیم که اسلام حق حیات را برای انسان شناسایی کرده است همان گونه که این حق در خیلی از متون حقوق بشری مورد شناسایی قرار گرفته است، و علی رغم این که این حق را ذاتی می دانند هم اسلام و هم حقوق بشر برای آن استثنائاتی قائل شده اند که استثنائات اسلام بیشتر است و بحث ما هم در برسی همین استثنائاتی که اسلام برای حق حیات قائل شده، است و اولین استثنائی که مطرح شد، کافر حربی بود که اسلام برای او حق حیات را منکر شده است.

و گفتیم که در مورد تعریف کافر حربی اختلاف است در تعریف می گویند کافری است که در دار الحرب ساکن است حال این که دارالحرب کجاست اختلاف است و اکثر فقها گفته اند دار الحرب جایی است که اکثر ساکنین آن کافر باشند و مسلمان ها در اقلیت باشند ولو که حکومتشان بر مبنای کفر نباشد بلکه حکومت سکولار باشد. پس به حکومت کاری نداریم البته حکومت اسلامی نباید باشد.

مساله ای در کتاب الجهاد:

بعضی گفته اند در صورتی که شخصی یا عده ای از کفار بخواهد حکومتی تشکیل دهند و در سرزمینی که مسلمان نشین است سلطنتی پیدا کنند اما هیچ ممانعتی با اسلام و اجرای آن نداشته باشند بعضی از فقها گفته اند نباید با آن ها قتال کنیم، و صرف این که قدرت را عده ای از این چنین کفاری داشته باشند باعث تبدیل دارالاسلام به دار الحرب نمی شود.

جمع بندی تعریف:

با توجه به فحص زیادی که در کلمات فقها داشتیم به این نتیجه رسیدیم که عموما در تعریف سکنه را موضوع قرار داده اند یعنی کافر حربی کسی است که در دارالحرب ساکن است و دار الحرب آن دارالکفری است که با مسلمانان معاهده ای نداشته است و این کافر اگر وارد سرزمین اسلامی هم بشود باز هم کافر حربی است مگر این که به امان یا ذمه یا معاهده باشد که البته امان را هم خصوص دولت و حکومت صادر نمی کند بلکه خود مردم هم می توانند امان بدهند.

در بعضی تعاریف دیگر این نکته وجود دارد که کافر حربی وقتی محقق می شود که اسلام بر او عرضه شود و نپذیرد و نیز حاضر به پرداخت جزیه هم نشود، طبق این تعریف چون در وضعیت کنونی که امام معصوم علیه السلام حضور ندارد لذا جهاد ابتدائیِ دعوت، محقق نخواهد شد .

بعضی کافر را به سه قسم تقسیم کرده اند: ۱- کافر اهل کتاب: یهود و نصاری. ۲- کافر مشکوک: مجوس (عده ای صابئین را هم به کفار اضافه می کنند). ۳- کفار متیقن کسانی که یا از اساس منکر خداوند هستند و یا مشرک و بت پرست هستند و پذیرش ذمه فقط مربوط به اهل کتاب است.

قدر مسلم: نسبت به این که در کجا کافر حربی صدق می کند، قدر متیقن در چند مورد است:

  • دولت کفر به دولت اسلامی حمله کند.
  • دولت کفری است که دعوت به اسلام شده است و اسلام را نپذیرفته است و نیز حاضر به پرداخت جزیه هم نشده است که این مورد الان در زمان غیبت امام علیه السلام مصداق ندارد.
  • و یکی دیگر از مواردی که تقریبا مسلم است و خیلی از فقها نقل شده است کافر ذمی، معاهد و مستأمنی است که شرایط ذمه، معاهده و استئمان را رعایت نکند قتلش جایز می شود.

نکته: استثناء

از این که عمده فقها، با این که طبق این تعاریف زنان و کودکان و شیوخ مشمول تعریف هستند اما کشتن آن ها را جایز نمی دانند و می گویند دلیلش آن است که این افراد در حال حرب نیستند، معلوم می شود که به صورت ارتکازی، برای صدق عنوان کافر حربی و جواز قتل، حرب بالفعل را شرط می دانند.

از روایات هم تعریف روشنی قابل استخراج نیست بلکه ما باید سراغ تاریخ برویم و تاریخ را مورد برسی قرار دهیم تا معلوم شود که در جنگ هایی که محاربه صورت گرفته است چه شرایطی وجود داشته است که البته مراجعه ی به تاریخ هم خیلی تعریف روشنی به ما نمی دهد.

معیار در دارالکفر، جمعیت یا حکومت:

اما نسبت به جمیعت و حاکمیت، آن جایی که هم اکثریت جمیعت و هم حاکمیت کافر باشد قدر مسلم است که دارالکفر صادق است، اما در صورتی که فقط جمیعیت کافر باشد یا حاکمیت کافر باشد محل سوال است و آن چیزی را که در کلمات فقها مورد اهمیت و به عنوان معیار واقع شده است «جمعیت» است چون در زمان های گذشته معمولا نظام های سیاسی به انتخاب مردم نبوده است بلکه عده ای با قدرت و قلدری حکومت و نظام سیاسی را در اختیار می گرفته اند مثلا خیلی از موارد هست که عمده جمیعت یک سرزمین مسلمان اند اما حاکمیت در دست مسلمانان نیست (مثل آفریقا) یا عمده جمعیت شیعه اند اما حاکمیت شیعه نیست (بحرین) لذا فقها گفته اند آن سرزمینی دار الکفر است که عمده ساکنین کافر باشند.

کتاب الجهاد که در مباحث فقهی ما مطرح است عمده مطالبش بر این موضوع است که اسلام بخواهد کفار را دعوت به اسلام کند.

نتیجه مساله:

این که گفته می شود کافر حربی مهدور الدم است معنایش آن است که می توانید که با آن ها قتال کنید و اگر کشته شد چیزی بر شما نیست اما معنایش این نیست که شما صرف این که در بلاد حرب است اما با شما قتالی ندارد نمی شود کشت لذا گفته اند زن ، بچه ، یا پیرمردی که نمی تواند با شما قتال کند را نباید کشت.

بحث تاریخی:

یک بحث تاریخی که در مورد آن سوالات زیادی مطرح می شود، حمله اعراب به ایران است، درست است که این حمله توسط خلیفه دوم صورت گرفته است که نه امام است و نه معصوم، اما می گویند با تایید امیر المومینین علیه السلام همراه بوده است که در آن تعداد زیادی از ایرانیان کشته شده اند مالیات زیادی گرفتند و نیز اموال و ثروت های زیادی را از ایران بردند و با آن اموال آقا شدند، این یک جهاد عقیدتی بود به این معنا که ایده این بود که با تمام کفار می جنگند اگر اسلام را پذیرفتند در امان خواهند بود و اگر نه یا باید ذمه را بپذیرند یا کشته می شوند. که به آن اسم جهاد دعوت را گذاشته بودند.

نتیجه ی این نظریه سیاسی اسلام کشورگشایی است چون حاکم بعد از آن که مسلمان با کشور کفر جنگ می کنند و آن را فتح می کنند حاکم اسلام و خلیفه برای آن جا والی تعیین می کند و آن جا را تحت حکومت اسلام در می آورد و این چیزی جز کشور گشایی نیست.

البته اگر حاکم اسلام را بپذیرد بر حکومتش باقی می ماند امیر المومنین علیه السلام در خطبه ۱۹۲ (خطبه قاصعه) می فرماید وقتی که حضرت موسی و جناب هارون بر فرعون داخل شدند «فشرطا له ان اسلم بقاء ملکه و دوام عزه فقال الاتعجبون من هذین … » .

جمع بندی:

معنای «دمه مباح» آن است که با آن ها محاربه می کنیم تا جایی که تسلیم شوند (یا مسلمان شوند یا ذمه را بپذیرند) و به محض این که تسلیم شوند دیگر «دمه مباح» موضوعش مرتفع می شود و در حین جنگ کسانی که مشغول جنگیدن نیستند از قبیل کودکان و زنان و شیوخ خونشان هدر نیستند و کشتن آن ها مباح نیست.

این که عنوان «دارالحرب» در تعریف کافر حربی می آید نه از باب تعیین کافر حربی است بلکه به خاطر آن است که خود این عنوان منشا یک سری احکامی از قبیل فیء و غنیمت ها و … است.

دعوت به اسلام از شئون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است و بعد از ایشان دیگر این شأن برای کسی نیست و حتی خود امام علیه السلام هم می فرماید «مثل الامام مثل الکعبه» یعنی خود مردم باید سراغ امام و اسلام بیایند و حتی امام می فرماید بر شما سوال کردن واجب است و بر امام لازم نیست که جواب بدهد بعد از امام بقیه (روحانیون) به طریق اولی این جهاد دعوت وجود ندارد.

نکته:

در جلسه قبل هم این نکته را متذکر شدیم و باز هم یادآوری می کنیم: حق حیات و در مقابل آن مهدور الدم بودن، هم نسبی است و هم ذات تشکیک است نسبی فقط اولیاء دم حق قصاص دارند و بقیه حق ندارند.

مکلف حق حیات از منظر اسلام:

  • خود صاحب حیات نباید خودش را در معرض سلب این حق قرار دهد.
  • دیگران هم نباید کاری کنند که سلب حیات از کسی شود.
  • دولت اسلامی باید از این حق حمایت کند مثلا در مقابل شرور ها یا بیماری ها و سایر مواردی که ممانعت از آن ها با دولت انجام می شود.

از منظر غیر اسلام:

بعضی گفته اند از منظر حقوق بین الملل خود صاحب حق حیات، در مقابل این حق وظیفه ندارد.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

keyboard_arrow_up