بسم الله الرحمن الرحیم
جلسه هشتم پنجشنبه ۲۲/۹/۱۴۰۳
بحث در حق حیات بود، کلام مرحوم مصباح مطرح شد که ایشان فرمود حق حیات ذاتی نیست.
از دیدگاه خداوند موسی و عیسی و … یعنی اصل دین خدایی این گونه است که انسان بما هو انسان حق حیات ندارد لذا می توان بلکه باید با کفار جنگید
ما همچنان بر نظریه خودمان هستیم و اعتقاد داریم انسان بما هو انسان حق حیات دارد و اصل قتال نیست اما استدلال مرحوم مصباح به بعضی از آیات مثل جریان ملکه سبا و حضرت سلیمان و جریان حضرت موسی که خداوند فرمود وارد شهر شوید و با آن ها بجنگید، را فعلا ردی بر آن نداریم.
شاید بتوانیم بگوییم این دو آیه دستور خاص در مورد خاص بوده و نمی توان از آن استفاده قاعده کرد.
و اخرجوا هم من حیث اخرجوکم …
اسلام در فرض جنگ دیگران یا فتنه انگیزی دیگران یا مقابله به مثل دستور به جنگ می دهد «فان انتهوا فلا عدوان الا علی الظالین» «فان انتهوا فان الله غفور رحیم».
و آیاتی مثل یا ایها النبی حرض المومنین علی القتال شان نزول دارد و از این آیات و مجموع آیات نمی توانیم برداشت کنیم که نظر قرآن بر جنگ است.
فان اعتزلوا کم فلم یقاتلوکم و القوا الیکم السلم…
اعتراف: این که اگر مبدا معرفت انسان قرآن باشد یک نگاهی غیر از نگاهی که اگر مبدا را روایات باشد به دست می آید.
نکته:
نظریه قرآن تنزیلی : قرآن اگر بر اساس تنزیل باشد قابل فهم است اما این قرآن بدون تنزیل قرآن تلاوت است . قرآن تاریخی است و بر اسسا مناسبت ها نازل شده است لذا باید فهم آن بر اساس شان نزول و مناسبات فهمید.
عده ای معتقند سوره آیات مرتبط هستند لذا باید آیات را
اگر قرآن می گفت اصل جنگ است معنایش آن است که حق حیات شناسایی نشده است و اما اگر اصاله الصلح برداشت شود تلازمی با شناسایی حق حیات ندارد بلکه فقط می گوید وظیفه جنگ نداری اما این بدان معنا نیست که آن کافر حق حیات دارد.
یعنی چهار مرحله متصور است ۱- واجب است قتل ۲- قتل جایز نیست. ۳- حفظ جانش واجب نیست. ۴- حفظ حیات واجب است. و ما با اصل الصلح فقط مورد اول را نفی کردیم.
ما مواردی که مهدور الدم است را مطرح می کنیم و بقیه مواردی که می ماند محظور الدم می شود.
معنای ذاتی بودن حق حیات این است که انسان لولا العوارض حق حیات دارد نه این که بما این که مثلا مسلم است یا مومن است.
ما قبلا با ادله ای ثابت کردیم که حق حیات حتی برای حیوانات ثابت شده است.
مورد اول: مرتد:
مرتد ملی و فطری داریم و تبعیض مثبت برای زنان هست که در فرض ارتداد کشته نمی شوند.
در مورد قتل در مورد ارتداد دلیل قرآنی نداریم الا یک آیه که بعضی استناد کرده اند اما دلالت روشنی ندارد.
اما روایات وجود دارد که بعضی در مورد قتل مرتد شدید است.
- اسلام مرتد فطری پذیرفته نشده است
- اسلام پذیرفته می شود ابن جنید.
- باطنا قبول است اما ظاهرا قبول نیست.
- تفصیل بین انکار شهادتین یا انکار ضروری (پذیرفته است) .
- مرتد فطری در عمل شخصی پذیرفته است (برای خودش پاک است و وضو و غسل او صحیح است) اما در عمل غیر پذیرفته شده نیست (برای ما حکم نجس دارد).
لازمه عدم پذیرش توبه این است که نجس باشد و نتواند نماز و روزه و … داشته باشد ولو که واقعا توبه کرده باشد لذا بعضی از فقها به خاطر این تالی فاسد این تفصیلات را داده اند اما دلیل خاصی بر آن نیست.
نظریه مشهورد آن است که توبه اش قبول نیست
خلل این نظریه:
اگر این است امر به اسلام و ایمان و اعمال ندارد؟ پس تمام ادله ایمان نسبت به فطری باید تخصیص بخورد در حالی که آبی از تخصیص است
بعضی جواب داده اند الامتناع البالاختیار لاینافی الاختیار
اشکال: ایمان بعد از ارتداد ممتنع نیست.
روایات:
روایت اول صحیحه:
…فلاتوبه له و قد وجب قتله و بان امراته
روایت دوم: حسین بن سعید:
رجل ولد علی الاسلام ثم کفر و اشرک هل یقتل ؟ فکتب یقتل….
روایت سوم عمار ساباتی
کل مسلم بین المسلمین ارتد
روایت چهارم
برخی از روایات صحیح و برخی صحیح نیستند الا این که به حد استفاضه می رسد و با ضمیمه فتوای مشهور به این اطمینان می رسیم که وجوب قتل مرتد از امام علیه السلام صادر شده است.






