
موضوع: تعادل و تراجیح/مقدمه /فرق تعارض و تزاحم
جمعبندی
حضرت آیت الله سیستانی بعد از بیان مطالب فوق به تبیین دیدگاه خود در این مسأله پرداختهاند[۱] . به اعتقاد ایشان قدرت بر فعل و ترک (قدرت ناقصه) شرط إنشاء و جعل حکم و قدرت بر جمع چند امتثال (قدرت تامه) همانند قدرت بر تحصیل علم به موافقت قطعیه شرط تنجیز تکلیف است. ایشان میفرمایند وقتی که عقل حکم به قبیح بودن تکلیف ما لایطاق میکند و شارع نیز اذعان دارد که هیچ مکلفی را به غیر از آنچه که در وسع اوست تکلیف ننموده است[۲] (وسع مفهومی ضیقتر از مقدور است)، بدست میآید که قدرت مکلف بر فعل و ترک شرط اصل تکلیف است نه فعلیت آن و شارع اساسا برای فرد عاجز تکلیفی ندارد، درحالی که اگر مکلف قادر به فعل و ترک چند عمل باشد الا اینکه به جهت متضاد بودن آن اعمال قدرت بر جمع بین آنها نداشته باشد، به جهت وجود این تعدد قدرت (قدرت واحده نیست) تمام آن تکالیف در حق او مجعول و فعلی خواهد بود الا اینکه چون قادر به جمع بین آنها نیست، مجموع آن تکالیف برای او منجّز نمیباشد.
برای توضیح بیشتر باید گفت که به زعم حضرت آیت الله سیستانی اگرچه احکام نه به صورت خطابات شخصی، بلکه به صورت خطابات قانونی جعل شدهاند و این خطابات به تعداد مکلفین منحل نمیشود تا با محذور عدم امکان توجه خطاب به معدوم و جاهل و نائم مواجه باشد (برخلاف نظریه قضیه حقیقیه دانستن احکام شرعی که مستلزم انحلال در ناحیهی خطاب است)، لکن این خطابات در ناحیهی حکم منحل میشود و هر مکلفی حکم مخصوص خود را خواهد داشت (برخلاف نظریه خطابات قانونی حضرت امام خمینی که مطابق با آن نه در ناحیهی خطاب و در ناحیهی حکم انحلالی صورت نمیگیرد) و لذا ضروری است که هر مکلفی واجد شرائط تکلیف باشد هرچند مشکل خطاب هم نداشته باشد، کما اینکه آیه شریفه ﴿لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا﴾[۳] نیز دلالت دارد که نفس هرکسی موضوع حکم شارع است (نه مجموع افراد). [۴]
ممکن است سؤال شود که چه تفاوتی بین قدرت ناقصه (فعل و ترک) و تامه (جمع بین چند امتثال) وجود دارد که اولی شرط جعل تکلیف و دومی شرط تنجیز تکلیف است؟ در مقام پاسخ به این سؤال باید گفت اساسا قدرتی را میتوان شرط جعل تکلیف لحاظ کرد که رتبهی آن مؤخر از وجود تکلیف نباشد، و الا آن قدرت لامحاله شرط تنجیز تکلیف خواهد بود و همانند انقسامات ثانویه نمیتوان آن را قیدی برای جعل تکلیف لحاظ نمود، کما اینکه قدرت بر تحصیل علم به موافقت یا مخالفت قطعیه، چون به دو رتبه متأخر از حکم است (اولا باید تکلیفی وجود داشته باشد و ثانیا اطاعت یا عصیان آن مقدور باشد تا نوبت به تحصیل علم به موافقت یا مخالفت قطعیه آن برسد)، بی تردید شرط منجزیت تکلیف خواهد بود. بر همین اساس قدرت بر جمع بین چند امتثال هم نمیتواند شرط جعل تکلیف باشد، زیرا عجز از جمع بین دو تکلیف متزاحم (نماز در وقت ازاله نجاست از مسجد) ناشی از آن حکم وجوبی است که به هردو تعلق گرفته و الا چنانچه یکی حکم الزامی و دیگری حکم استحبابی میداشت یا یکی واجب و دیگری حرام میبود، مکلف با چنین عجزی مواجه نمیشد (ذات متعلق تکلیف با صرف نظر از حکم آن، متضاد و غیر قابل جمع نیست تا چنین عجزی سابق بر حکم وجود داشته باشد). بنابراین به جهت اینکه قدرت بر جمع بین امتثال دو یا چند تکلیف متأخر از وجود تکلیف و از قبیل انقسامات ثانویه حکم است، اساسا نمیتواند شرط تکلیف باشد و لامحاله شرط تنجیز تکلیف خواهد بود. [۵]
اگر اشکال شود که براساس خطابات قانونی دانستن احکام شرعی اگرچه ابراز حکم به صورت کلی است و با محذور توجه خطاب به خصوص فرد عاجز و کسی که تکالیف برای شخص او متزاحم و متضاد است، مواجه نیست اما همین که قائل به انحلال حکم باشیم، در عین وحدت ابراز حکم، کما کان محذور خطابات شخصی و چالش تعلق گرفتن تکلیف به عاجز وجود خواهد داشت (آنچه که رهگشاست عدم انحلال خطاب و حکم است، درحالی که حضرت آیت الله سیستانی قائل به انحلال حکم در عین وحدت خطاب هستند) ؛ باید گفت این اشکال ناشی از آن است که تنها تفاوت خطاب شخصی و قانونی را تعدد و وحدت ابراز حکم قلمداد کردهاند، درحالی که این دو نوع خطاب علاوه بر این فرق، دو تفاوت اساسی دیگر هم دارند:
• اگرچه جعل هر حکمی علاوه بر اینکه بنابر مذهب عدلیه منوط به وجود مصلحت یا مفسده در متعلق آن است، باید واجد مصحح حکم و باعثیت یا زاجریت امکانی هم باشد، اما در خطابات قانونی همین که این باعثیت یا زاجریت نسبت به برخی از افراد وجود داشته باشد، آن خطاب وجیه خواهد بود (برخلاف جایی که افراد بدون وجود تکلیف انگیزه تام برای فعل یا ترک دارند که در مثل چنین مواردی جعل وجوب یا حرمت لغو میباشد)، و لزومی به سنجش باعثیت یا زاجریت برای تکتک افراد نیست (برخلاف خطابات شخصی).
• چون سه مرحلهی إنشاء و فعلیت و تنجیز حکم در خطابات شخصی عموما به صورت مندمج و پیوسته صورت میگیرد، لازم است تمام شرائط این سه مرحله از همان ابتدا وجود داشته باشد، درحالی که این سه مرحله در خطابات قانونی عموما به صورت منفک و با تراخی صورت میگیرد و لذا ضرورتی ندارد که مثلا شرائط فعلیت یا تنجز هنگام إنشاء حکم وجود داشته باشد. [۶]






