بسم الله الرحمن الرحیم
جلسه ششم، قسمت اول و دوم، پنج شنبه ۱۷/۸/۱۴۰۳
آیا اصل در اسلام صلح با مردم دنیا است یا اصل جنگ است؟
آن کسی که می گوید اصل جنگ است می گوید باید جنگید مگر این که قدرت نباشد لذا کافر موادع[۱] داریم، و بعضی می گویند اصل صلح است «و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین» و هر وقت که اسلام جنگی را داشته است به خاطر جلوگیری از ظلمی بوده است یا به خاطر ممانعت از پذیرش اسلام بوده است لذا اگر رئیس یک قبیله با پذیرش اسلام مشکلی نداشته جنگی با آن ها صورت نمی گرفته است.
نکته:
این که می گوییم پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فلان کار را انجام می داده اند به این معنا نیست که هر مسلمانی می تواند همان کار را انجام دهد حتی چه بسا وظیفه امیر المومنین علیه السلام هم با پیامبر صلی الله علیه و آله متفاوت باشد.
ادله اصل صلح
آیات
اول: «و لو شاء ربک لآمن من فی الارض کلهم جمیعاً أفأنت تکره الناس علی أن یکونوا مومنین» یونس ۹۹
دوم: «و لست علیهم بمصیطر» غاشیه ۲۲
سوم: «قل اطیعوا الله و اطیعوا الرسول فإن تولوا فإنما علی ماحمل و علکم ماحملتم و ان تطیعوه تهتعدوا و ما علی الرسول الا البلاغ» نور۵۴ . «و ان تکذبوا فقد کذب امم من قبلکم و ما علی الرسول الا البلاغ المبین» عنکبوت۱۸ .
چهارم: «نحن اغلم بمایقولون و ما انت علیهم بجبار فذکر بالقرآن من یخاف وعید» ق۴۵ .
پنجم: «قل ما أسالکم علیه من أجر و ما انا من المتکلفین» ص۸۶
ششم: «ادع الی ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه…» نحل۱۲۵
هفتم: «و لاتجادلو اهل الکتاب الی بالتی هی احسن» عنکبوت۴۶ : یعنی حتی گفت و گوی با کفار هم باید احسن باشد چه برسد به این که بخواهیم به آن ها جنگ کنیم.
هشتم: «لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوا کم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارککم أن تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین» در این آیه ابتدا می فرماید شما را از دوستی با کسانی که با شما جنگ ندارند و شما را از دیارتان بیرون نکرده اند نهی نمی کنم ولی در ذیل می فرماید اگر با آن ها نیکی و قسط داشته باشید این کار خوبی است و خداوند دوست دارد. در ادامه می فرماید ما فقط شما را از دوستی با آن هایی که با شما جنگ دارند و شما را از دیارتان بیرون کرده اند و بر بیرون کردنتان به همدیگر کمک کرده اند، نهی می کند.
نهم: «… فان اعتزلو کم فلم یقاتلو کم و القوا الیکم السلم فما جعل الله لکم علیهم سبیلا» نساء۹۰ : در این آیه علاوه بر این که خداوند وظیفه جنگ را نفی می کند می فرماید اگر به شما پیشنهاد صلح کردند حق جنگ هم ندارید.
این آیات دلالت دارد که پیامبر که پیامبر است وظیفه اکراه بر ایمان ندارد چه برسد به بقیه
اگر عمومیت این آیات را بپذیریم حتی در بحث امر به معروف هم به مشکل بر می خوریم
آیات مقابل:
فاقتلو المشرکین حیث وجدتموهم
فاقتلو هم حیث ثقفتموهم
ملعونین … اخذو و قتلو تقتیلا
فلیاقتل فی سبیل الله الذین یشهون الحیاه الدنیا.
و قاتلو المشرکین کافه کما
و قاتلوهم حتی لاتکون فتنه
یا ایهاالنبی جاهدو الکفار و المنافقین و اغلض علیهم (اهل تسنن به این آیه استناد می کنند که ابوبکر و عمر منافق نبودند و الا باید با توجه به این آیه با آن ها می جنگید.
و اعلمو ان الله سمیع
ضربا رقاب
فاضربو فوق الاعناق (ضربه کاری بزنید)
قاتلو…. ولیجدو فیکم غلظه
قاتلو الذین لایومنون بالله … حتی یوتوا الجزیه
دسته اول از آیات قاعده می دهد اما این آیات اکثرا موردی است و خیلی از این آیات مربوط به قانون در جنگ است یعنی وقتی در جنگ هستید این گونه رفتار کنید مثل حتی اذا انسلخ الاشهر الحرم.
و فقط چند آیه است که حالی قاعده ای دارد
قاتلو الذین لایومنون بالله و رسوله
و قاتلوا فی سبیل الله و اعلموا ان الله سمیع علیم
یعنی آمادگی را داشته باشید و اگر روزی جنگی پیش بیاید استطاعت داشته باشید روحیه رزم و جهاد داشتن (در فرض جهاد مشروع) یعنی هر جا که پیامبر فراخوان داد آماده باشید
و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه هم معنایش ان است که قدرت داشته باشید نه اینکه بروید بجنگید.
الا تقاتلوا … نکثوا ایمانهم
اذن للذین یقاتلوا .. بانهم ظلموا یعنی اذن قتال در جایی است که که ظلم اتفاق افتاده است این آیات قرینه اند.
بحث موافقت و مخالفت با قرآن
مرحوم صدر می فرماید مراد از موافق و مخالف با یک آیه نیست بلکه مراد با مجموعه آیات است یعنی لازم است که ابتدا ما یک جمع و برآیندی از مجموع آیات داشته باشیم و بعد روایات را با آن بسنجیم و موافق و مخالف را تشخیص دهیم.
مثلا روایتی که می گوید کافران را بسوزانید و با منجنیق حمله کنید با آیه قاتلوا المشرکین کافه (همه مشرکین اعم از زن و بچه) موافق است اما با مجموع آیات موافق نیست.
[۱] یعنی کافری که فعلا به خاطر این که قدرت مقابله با او را نداریم با او وارد جنگ نشده ایم.






